چاهداشی - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:31
کربلایی توبره بر پشت و بار و بنه بر شتر نهاده، راهی چاهداشی شده بود تا مراقب کشتزارهای گندم کریم باشد. گوسفندان هم از قبل در همان حوالی بودند تا از برکت گندمزار به نوایی برسند. از ماترک پدری مالدار و
پایتخت و مهلکه های روح دردمند ایرانی - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 23:42
سریال بررسی از مرجع پایتخت طبق کپی رایت تمام شد. از جنبه های ایدئولوژیک کار و موفقیت در نمایش چهره مخوف داعش که بگذریم، به نظر می رسد این شماره از سریال برخلاف شماره های قبل که روایتu200eهایی مستندگونه از زیست و فرهنگ اجتماعی شهر
شیرین تر از شیرینی - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 23:42
دمدمه های عید بوی زنجبیل در خانه می پیچید و بچه ها نظاره گر دستهای مهربان پدر بودند که تکه های زنجبیل خشک را در هاون برنجی می کوبید تا مادر برای عید کلوچه بپزد. بساط کلوچه پزی به سرعت آماده می شد. م
چالش حاکمیت دوگانه و خلأ اقتدار مشروع - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 15:24
ناآرامیهای سیاسی اخیر را به هر نام که بخوانیم، به اعتقاد من یک مانع بزرگ بر سر راه هرگونه تغییرسیاسی در ایران وجود دارد: مانعی ساختاری در مقابل اعمال حق حاکمیت مردم بر سرنوشت سیاسی خویش. این حق طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی محدود شده و صراحتا از حاکمیت خداوند سخن به میان آمده است که توسط ولی فقیه قا...
از خوشحالی تا خوشبختی چه خبر؟ - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 13:06
این روزا کمتر کسی از خوشبختی حرف می زنه، اما تا دلت بخواد همه از خوشحالی حرف می زنند. آدمای خوشحال مخصوصا از نوع مصرف کننده ش ( که باید بگم بیشتر خوشحالا به این قشر تعلق دارند) به ریشه های خوشحالی خود کاری ندارند. جامعه پیش چشمای من و هم نسلای من به جایی رسیده که خیلی از بزرگترا جون می کنند تا بچه ه...
دوستشون دارم - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 13:06
دلم برای آدما می سوزه. بیچاره ها خیال می کنند عقل دارند، خیال می کنند اختیار دارند، آدما خیلی بی پناهند، خیلی زمینه می خواد تا آدمی پناه خودش بشه، تا آدمی تکیه گاه خودش بشه، آدما اگه جنسشون مرغوب نباشه خیلی ضعیف و شکننده می شند، شگفتی اینجاست که همین آدمای ضعیف تا زمینه رو مساعد ببینند،تا ضعیف تر از...
..... - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 13:06
دوربین واقعیت ها را نشان می دهد. همیشه شیطنت و آزادی تصویربرداران در برنامه های زنده به چشمم می آید. البته تا آنجا که به حریم اخلاق و حرمت افراد تجاوز نکنند... گاهی از دست شان عصبانی می شوم. می توانند اخلاقی تر عمل کنند، اما در مجموع یک نوع گریز از سانسور و شیطنت لذت بخش را در کار آنها می بینم. گاهی...
آسمان ابری است - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 13:06
اغلب خانواده های ایرانی به مدد نفوذ شبکه های اجتماعی، مناقشات سیاسی پردامنهu200eای را در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، تجربه کردند. در مناقشات گروهی تلگرامی، من خیلی سعی کردم خویشتندار و منطقی باشم و با استناد به اصول و آموزه های علم سیاست، به روشنگری بپردازم. البته جهت گیری سیاسی و جنس رأیم معلوم بود...
نمی دانستم و نمی پرسیدم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:58
"شلغم به دو برگه" (معلومه). این ضرب المثل را خیلی از زبان پدر می شنیدم و هیچ گاه هم از او نپرسیدم دقیقا منظورش چیست، چون حس می کردم معنیش را می دانم. اما مدتی است که فهمیده ام معنای خیلی از چیزها را نمی دانستم و خیال می کردم که می دانم. پدر وقتی این جمله را به کار می برد که وضعیت حال و آینده ی فرزند...
آفتاب سوخته - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:46
اردیبهشت 71 بود. شب بود و صغری تک و تنها در اتاق درس می خواند، تلویزیون روشن بود و اخبار پخش می کرد. صغری دانش آموز سال چهارم دبیرستان بود و فکر می کرد به اقتضای رشته ی تحصیلی ای که دوست دارد در دانشگاه بخواند حتما باید اخبار را ببیند و بشنود. او حواسش به خبرها بود که ناگهان در جایش میخکوب شد؛ با شن...
ترس و لرز - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:46
« ما نمی توانیم زمان از دست رفته را بازیابیم، مگر اینکه خودمان تغییر کنیم، مگر اینکه آنچه را کیرکگور در تکرار ، دومین نیروی آگاهی می نامد؛ ظاهر کنیم. دون ژوان چون تغییر نمی کند هیچ چیز به دست نمی آورد. آن کس که تبدل می یابد می تواند همه چیز را بازیابد»... ژان وال ، در مقدمه کتاب ترس و لرز، نوشته سور...
هاویه - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:46
از آخرین باری که وبلاگمو به روز کردم خیلی اتفاقا افتاد. منم مثل بیشتر شهروندا بهشون فکر کردم و با خودم تحلیل و تأملاتی داشتم، اما دست و دلم به نوشتن نرفت که نرفت. هاشمی رفسنجانی درگذشت و به قول خیلی ها عاقبت به خیر شد ، زندگی و مرگ او برای نظام پر از خیر و برکت بود، تشییع جنازه اش هم؛ هر چند به روشن...
ویرانه - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:46
تا اول اردیبهشت چیزی نمونده . اول اردیبهشت 81 روزیه که من اومدم تو این دستگاه و به عنوان کارمند رسمی، مشغول کار شدم. قبل از اون 4 سال به صورت قراردادی، تو ریاست جمهوری کار کردم. دوره اصلاحات بود و من در اداره کل سیاسی مشغول کار بودم. به خیلی از اسناد و مکاتبات و بولتن ها دسترسی داشتم. سرمون هم خیلی ...
وقت نکردم برم ثبت نام ... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:46
ساعت 6:30 که یه هو از خواب پریدم ویادم اومد امروز شنبه است؛ خیلی ناراحت شدم، نه از اینکه که دیر بیدار شده بودم و هیچی سر جاش نبود... گاز خاموش شده بود، خورشت نپخته بود، وقتی نبود که برای ناهار برنج دم کنم ، چایی نذاشته ام ، صبحانه آماده نیست ، دیر می رسم اداره و.... از اینا ناراحت نشدم، اصلا از اینک...
بدون شرح - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:46
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور پدر را بازپرس، آخر کجا شد مهر فرزندی؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 7:53 توسط طاغی |
کلیدواژه های اپوزیسیون نوظهور - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:46
موحدان، آزادیu200eخواهان، عدالت طلبان، خادم کوچک ملت، سرباز انقلاب، تعجیل در فرج + نوشته شده در یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 15:44 توسط طاغی |
گدا به گدا، رحمت به خدا - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:46
بیکارا، آسیب دیده ها، بی خونه ها، درمونده ها ، بیچاره ها ... به من صادق مقتدر دانا رأی بدین.... کم کم دارم می فهمم چرا گدایی دراین مملکت عار نیست انگار طرحی نانوشته برای زتبه بندی گداها وجود دارد مجرمان یقه سفید شنیده بودم، اما گدایان یقه سفید ندیده بودم.... + نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶س...
با اجازه ملک الشعراء بهار - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:46
کژ مژ خطی کشم به یکی صفحه ی سپید وقتی اندیشه سیاسی می خوندم نکته ای که خیلی برام جالب بود این بود که اندیشمندان غرق سیر تحول فکری خودشون بودند و کاری به تحولات سیاسی و اجتماعی نداشتند. اون موقع این موضوع رو یک نوع کاستی و نقطه ضعف می دیدم، لابد به فرمان همون تفکر آرمانی حاکم بر اذهان بی تجربه ... او...
....... - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 14:19
کرکسی شوم در مغزم چنگ انداخته و دیوی خون آشام به شاهرگ هایم حمله کرده است می خواهم شاد باشم اما نمی توانم می گویند شکر کن، می گویم چشم اما شکر کدام زخم ها را التیام می بخشد؟ شکر می تواند سرنوشت جامعه را عوض کند؟ من با خدای مهربان هیچ مشکلی ندارم، دست و پا و چشم و گوش دارم و در خانواده ی خوبی به دنیا...
روز جایزه - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 13:43
ساعت حوالی 9 صبح بود، روزی در اواخر خرداد یا اوایل تیرماه 1371. صغری باید به مدرسه می رفت شاید برای گرفتن کارنامه . امتحانات خرداد تمام شده بود. اصلا مدرسه تمام شده بود. فقط یک امتحان مهم باقی مانده بود ، مرحلهu200eی دوم کنکور. نتیجه مرحلهu200eی اول عالی بود. رتبه 48 در منطقه. صغری مانتو ، شلوار ، م...