خرید بک لینک

کرکسی شوم در مغزم چنگ انداخته

و دیوی خون آشام به شاهرگ هایم حمله کرده است

می خواهم شاد باشم اما نمی توانم

می گویند شکر کن، می گویم چشم

اما شکر کدام زخم ها را التیام می بخشد؟

شکر می تواند سرنوشت جامعه را عوض کند؟

من با خدای مهربان هیچ مشکلی ندارم، دست و پا و چشم و گوش دارم و در خانواده ی خوبی به دنیا آمده ام

کودکی خوب و پربار و نوجوانی و جوانی ارزشمندی داشته ام

درس خونده ام و با منطق و اخلاق و شرافت زندگی کرده ام

همیشه آدمها را به صبر و حق توصیه کرده ام

لبخند زده ام و به همنوع خودم مهرورزیده ام و حق هیچ کس را نخورده ام

خیلی زود به این درک و شعور رسیدم که آزادی و انتخاب شاخص تمایز هم نوعان من از غیر هم نوعان است

به موقع فهمیده ام که زندگی آدم بر معیشت سالم بنا می شود

به دیگرانی هم که گفته اند زیر بنا و روبنا، کار ندارم اما خودم فهمیده ام نان آدم ها باید سالم باشد تا آزادی و اختیار آنها به درستی کار کند.

فهمیده ام نان درآوردن علاوه بر ضروری بودن خیلی هم مفید است و برای آدم ها آرامش و لذت می آورد و برای خیلی ها شخصیت

فهمیده ام که سیاست هر جور که تعریف شود نمی تواند به ایجاد زمینه های لازم برای تأمین امنیت و معیشت سالم بی تفاوت باشد.

سال هاست خودم را از رسوبات ایدئولوژیک تخلیه کرده ام اما به محمد و علی و فرزندان فاطمه فکر می کنم و هر روز برای ظهور او که غایب است دعا می کنم و خرد و صبرش را ستایش می کنم که خود را به زور بر مردمی که فرسنگها از او دورند تحمیل نکرده است.

خلاصه به عنوان یک فرد زندگی آرام اگر نه بی دردسری دارم.

دردسر هایم را هم دوست دارم و می دانم چگونه باید برطرفشان کنم.

به بعضی هاشان هم افتخار می کنم.

نانم هم شکر خدا کافی است و از طریقی آبرومند تأمین می شود.

اما مدتی است دردسرهایی به سراغم آمده که دوستشان ندارم...

احساس می کنم منابع ته کشیده ومی بینم که دیگرتعداد زیادی از فرزندان جامعه نمی توانند از راهی که من رفته ام بروند و به زندگی آرام و بی دردسر برسند...

تازه وقتی به گذشته بر می گردم صادقانه می بینم خودم هم نخبه بوده ام که آبرومندانه و بی منت به اینجا رسیده ام...

منابع ته کشیده

این جمله دلم را خالی می کند.

نه منابع ته نکشیده، فرصتها ته کشیده

منابع معطل مانده و آنها که بهره برداری شده روی بورس است و در اختیار چند دلال بی وجدان

سیاست به بیراهه رفته

خانه و هویت شهروندان شناور است...

و برج ها سر به فلک کشیده

حقوق های نجومی هم مثل بقیه ی اصطلاحات جدید جای خود را در زبان و ادبیات باز کرده است

رمقی نیست برای اندیشیدن

ناامنی و گرسنگی هویت را زایل و فکر را پریشان می کند

و خردمندان را به زاویه می راند

نمی دانم چه کسی مسئول است

بعضیها هنوز از شهدا می گویند

و از سبک زندگی

شهدا که رفتند و به آرمان های خود همان طور که می گویید عمل کردند

چه کسی باید سبک زندگی مورد نظر را اجرا کند؟

از عملکرد مدیران فاسد چه می دانید؟

مگر فساد مجری ندارد، مگر مجری مسئول ندارد؟

اگر شما نمی توانید درست کنید من می توانم؟

من و هم وطنانم همان مردم آزاده و همیشه در صحنه ، کاکل ناز بهترین جوانان را به خون رنگین کردیم تا شما ...

شما چه کردید ؟ شما چه می کنید؟

می بینم که در کارزارهای بی ارزش سیاسی چگونه همدیگر را تکه پاره می کنید و به لجن می کشید

و فرزندان ناسپاس رو در روی بزرگسالان می ایستند و خیره خیره از التزام عملی و نظری می گذرند

و خوراک بوق ها را تأمین می کنند

براستی برای چه؟

برای حفظ اسلام؟

اسلام را در کجا باید جست و جو کنم؟

در عملکرد مدیران

یا در خیابان ها و زیر پوست شهر؟

یا در بیانات بی مصرف؟

به این ها که می اندیشم دلم می گیرد

اما سؤال بزرگم این است

سیاست چه نسبتی با اخلاق دارد؟

نمی دانم چرا می خواهم تجربه کنم؟

مگر چقدر تجربه لازم است تا بر سبیل استقراء حکم صادر کنم؟

نمی دانم چرا چشم های اسماعیل در نظرم می آید؟

این روزها سخت پیله کرده دغدغه هایت را بگو

دلم نمی آید

خدایا خودت فدیه ای بفرست....

برچسب: نویسنده: امیر صفری تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 14:19

صفحه بندی